سلام ای عشق دیروزی منم آن رفته از یادیکه روزی چشمهایم را به دنیایی نمیدادیسلام ای رفته از دستی که میدانم نمیآییو میدانم برای من امیدی رفته بر بادی به خاطر داریم آیا ؟ به خاطر دارمت آریسلام ای باور پاکی که از چشمم نیفتادی سکوتم را نکن باور خودت هم خوب میدانی که در اشعار من چیزی شبیه داد و فریادی فلانی وصف این حسرت مگر در شعر میگنجدتصور کن در حجله بمیرد تازه دامادیاسیر عشق من بودی زمانی لحظهای روزیرهایت کردم و گفتم پرستویم تو آزادی نوشتی بی تو میمیرم خرابت میشوم عمریخلاف آنچه میگفتی ببین حالا چه آبادیحقیقت زهر تلخی بود که آگاهانه نوشیدم از این هم تلختر باشی همان شیرین فرهادی
برچسب:
نویسنده: مهران افشاری
تاريخ: چهارشنبه
13 دی
1402 ساعت: 0:30